بخش نوستالژی - و این "اسفند" نوستالژیک



 
گاهی هم نوستالژی هایت بوی شکوفه های بهاری می دهد، خاطره جوانه می زند روی شاخه های زندگی و "امید" مثل آفتاب روز اول بهار، سینه ی ابرهای سیاه را می درد و می تابد به فرق آسمان بودنت...


ادامه نوشته

بخش نوستالژی - چرخ گردون


 
تفاوتی نمی کند آدم دیروز باشی یا آدم صد سال قبل...
روزگار که می رود آورده هایش را هم با خود می برد. دستت کوتاه می شود از دوست داشتنی های دیروز. دور می شود، خاطره می شود لذت روزی که گذشته و این هم می تواند خوب باشد و هم بد...

ادامه نوشته

بخش نوستالژی-خاطره های کاغذی


 
زمان و مکان به کنار...
نوستالژی وجه سومی هم دارد، بعد سومی هم دارد. نوستالژی "عمق" دارد، به ژرفای حسرت روزهای گذشته ...

ادامه نوشته

بخش نوستالژی - "بادبادک ها هم عاشق می شوند"

 

بعضی وقت ها، در دل آسمان، توی اوج، باد که شدت می گرفت، نخ بادبادک هایمان گره می خورد دور هم. می گفتیم: "ببین! نگاه کن، بادبادکم عاشق بادبادکت شده"

باورت می شود رفیق؟!

ادامه نوشته

فصلی با طعم "خاطره"

 



"نوستالژی" وزش نسیم خاطره است به پرچمِ روزهای زندگی، که بر فراز قلعه ی خواستنی های آدم ها -پیروزمندانه- می رقصد و اقتدار مرزهای جغرافیای "بودنت" را به رخ زندگی می کشد...

ادامه نوشته

بخش نوستالژی - صدای پای خاطره ...

 

گاهی تصویر مبهم ایست از گذشته ای دور که به بهانه ی دو قطره اشک دریچه ی چشمانت را پاک می کند برای دیدن امروز ...
گاهی نغمه ایست خاطره انگیز و فراز و فرود صدایی گوش نواز که خاطره هایت را به قاعده ی حجم آن صدا می کاود ...
گاهی هم رایحه ی عطری آشنا از دل روزهای ماضی . رایحه ای که راه شامه ات را می خرامد و یک راست سرایت می کند به عمق خواستنی هایت ، به بطن دوست داشتنی هایت ...
" نوستالژی ، بی گمان ، همین است "

ادامه نوشته

بخش نوستالژی - دل های شیشه ای ...

 

نوستالژی تقاص گرفتن از روزگار است . روزگاری که با شقاوت تمام گردن ثانیه های خاطره انگیز زندگی مان را زده است . روزگاری که زیر تابوت خاطره انگیزهایمان پیروزمندانه قهقهه می زند .

" نوستالژی " پوزخند زدن به آینده است از دل گذشته های دور ... گذشته های خوب

ادامه نوشته

بخش نوستالژی - ترش و شیرین ِ خاطره


 

مثل هیجان تیوب سواری روی شیب تند دامنه ی کوه ، مثل سوزش خوشایند یک زخم قدیمی ، مثل ته مزه ی تلخ یک فنجان قهوه ی داغ در سرمای استخوان سوز زمستان ، مثل بادام تلخ لای گز شیرین لقمه ای ...

گاهی تلخ ، گاهی شیرین ... مثل نوستالژی

ادامه نوشته

بخش نوستالژی - حرف های در ِ " گوشی "

 

نوستالژی مزه مزه کردن گذشته است در ظرف اکنون ، معجونی از طعم بلاتکلیف احساس ...

نوستالژی نسیم ناغافلیست که از سرزمین دوردست خاطره وزیدن می گیرد و خوشه ی دل آدم را به ساز خودش می رقصاند . نوستالژی میوه ی نارس گذشته است که به لطف تابش خاطره می رسد و آب می اندازد زیر پوست بودنت ...

ادامه نوشته

بخش نوستالژی - و روزهایی که نشمردم ...


 

نوستالژی محدوده نمی شناسد ، گستره نمی داند . نامحدود است و گستره اش با بی نهایت آدم ها و خاطرات و لحظاتشان نسبت دارد . لحظاتی که شیرینی شان ماسیده به بدنه ی بودن آدمیزاد ، لحظاتی که حسرت ماضی شدنشان استمراریست و لذت تجربه ی مجدد این ماضی ... بعید 

ادامه نوشته