بخش نوستالژی - حرف های در ِ " گوشی "
باور کنید حتی همان روزهایی که نان سنگک 10 تومانی سق می زدیم و کباب برگ سیخی 100 تومان به نیش می کشیدیم ، یک سکه ی 5 ریالی هزینه ی گزافی نبود برای چند دقیقه دل خوش بودن به صدای آشنایی که از پشت آن گوشی های بزرگ و سیاه ، داخل آن اتاقک های زرد رنگ ، فارغ از دنیای پشت شیشه ها ، بار دل های بی خبرمان را سبک می کرد و پروازشان می داد در آسمان فاصله ها ...
بگذریم از خوش اشتهایی برخی هایشان ، از ویار سیری ناپذیر سکه بلعیدن ، از اضطراب ناگزیر آخرین سکه . بگذریم از آدم های بی ملاحظه و شماره گرفتن های پشت هم ، بگذریم از صف کشیدن های طولانی و از " فقط دو کلمه ی دیگر " های تکراری ...
تنگ بود ، قبول ، اما هر چه بود برای خودش یک جور حریم بود . درِ اتاقک را که می بستی یقین داشتی که محرم حرف هایت می شود ، که می شنود و توی تنهایی زرد رنگ خودش چال می کند .
حریم بودنش را - امروز - توی عصر تلفن بی سیم و گوشی موبایل ، توی عصر گوش های نا محرم ، شاید فقط آن هایی می فهمند که تداخل امواج بی حواس ، حرف هایشان را به گوش غریبه رسانده . آن هایی که برای نوشتن یک پیامک ناقابل لابد می شوند به استتار صفحات موبایلشان از نگاه های یواشکی ...
