بخش نوستالژی - و این "اسفند" نوستالژیک
برای دوست داشتن ماه اسفند کلی دلیل و بهانه دارم...
صدای پای بهار که توی تمام پیاده روهای شهر قدم به قدم، شانه به شانه تعقیبت می کند. تماشای درختان کوتاه و بلند که چادر سفید شکوفه به سر کرده اند. احساس آمدن عید که پشت ویترین مغازه ها و توی تشت پر از ماهی گلی و در عمق لبخندهای مردم شهر موج می زند. همه ی این ها یک طرف، اسفند را دوست دارم چون غرق در نوستالژی است، اسفند را دوست دارم چون بوی ناب خاطره می دهد. اسفند ماهِ نوستالژی است...
اسفند سراسر برایم خاطره است. از بوی کاغذ نوی پیک شادی گرفته تا فرش هایی که روی پشت بام خانه ها پرجم آمدن بهار را در کوچه های شهر به اهتزاز در می آوردند. از اشتیاق عجیب خانم جان برای سابیدن دیوار اتاق های خانه تا تخم مرغ هایی که با وسواس جدا می کرد و توی سبد می چید تا به وقتش رنگشان کنیم، از زمان بندی دقیقی که برای خیس کردن گندم سبزه ی عید داشت . از چرتکه انداختن و تخمین زدن پیش پیش عایدی عیدی امسال تا رقص سرخپوستی دور کفش و شلوار و پیراهن نو...
این روزها دیگر خبری از قالی های شسته شده روی بام خانه ها نیست. فرش ها را می دهند قالیشویی می برد، می شوید، پاره می کند و پس می آورد.
امسال، مشغله ی زیاد به کمک جیب خالی ام آمد و حتی مجال چشیدن طعم شیرین خرید لباس عید را هم پیدا نکردم.
حالا چند سالی هست که می بینم خیلی ها برای هفت سین شان سبزه ی آماده و تخم مرغ رنگی پلاستیکی می خرند. اما این وسط، خانم جان هنوز هم به بهار خوشبین است. هنوز هم اسفند که می شود گونه هایش گل می اندازد، خنده هایش ملیح تر می شود، بلندتر ترانه می خواند و خواستنی تر قر می دهد. هنوز هم -با این که تمام بدنش درد می کند- دیوار اتاق های خانه را دستمال می کشد و زیر لب می خواند:
بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است بر طرف چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست خوش باش و مگو ز دی که امروز خوش است
+ بابت تمام خوبی هایتان در سالی که گذشت، تمام قد، سپاسگزارم
+ پیشاپیش "عیدتان مبارک"