بخش نوستالژی - صدای پای خاطره ...
خاطره باز که باشی تفاوتی نمی کند روی ایوان خانه ی پدری ، هم آغوش با شمعدانی های سبز و گل های سرخشان نشسته باشی یا روی صندلی زهوار در رفته ی یکی از همین تاکسی خطی های نارنجیه خط شوش - مولوی ...نا غافل خاطره هجوم می آورد و ظرف وجودت را لبریز می کند . بهانه اش هم نغمه ای و ترانه ای آشنا که شاید بیست و چند سال قبل از دل صفحه ای که روی یکی از همان رادیو Tepaz های قدیمی می چرخیده به گوش کودکی هایت رسیده و ماندگار شده در فهرست شنیدنی هایت ...
نمی دانم اشکال کار کجاست ! اما غصه ام می شود وقتی فکر می کنم به روزی که دیگر " ترانه " نباشد ، که شعر نباشد ، که توی شهرمان خواندن دیگر " هنر " نباشد . غصه ام می شود از دیدن گوش هایی که پر شده از عربده کشی های جوجه Rapper ها .
می ترسم از روزی که تاکسی نارنجی های خط شوش - مولوی نباشند ، از روزی که احتمال شنیدن نغمه ی " شد خزان " بدیع زاده از ضبط ماشین های شهرمان بعید شود ...
• " شد خزان " را بشنوید با صدای جواد بدیع زاده ( کلیک کنید )
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:20 توسط محمد
|
