بخش نوستالژی - آپاچی ها!


اون قدیم ندیما(و شاید هم الان!) من و بعضی هم نسلام دچار نوعی سادیسم جالب و فرح بخش بودیم. به زبان دیگر از تفریحات سالممون این بود که یکیو سوژه کنیم بهش قار قار بخندیم تا بدین ترتیب اوقات فراغتمون به بهترین نحو ممکن پر بشه.(البته همواره این احتمال وجود داشت که در سنوات بعدی خودمون سوژه خنده شیم!)

تعدادی افراد سودجو هم ما رو در راه رسیدن به این هدف متعالی(دچار دوگانگی نشید بابا! همون سوژه کردن بچه محلا رو می گم) یاری می رساندند و همچون دایه ای مهربان و کرمو(!) وسایل و ادوات کرم ریختن رو با هر بدبختی ای که بود به ما می رسوندند. اجرشون محفوظ.

از جمله این وسایل انگشتر آب پاش بود. این انگشترها که ظاهرا از چین می اومد در پس ظاهر زیبا و فریبنده باطنی کثیف و شرارت بار داشتن. مخزنی که در پشت انگشتر تعبیه شده بود رو از آب پر می کردیم و می زدیم به دل کوچه و خیابون و گاها مهمانی های خانوادگی و اوقاتمون بدین ترتیب پر می شد! خوبیش این بود که طعمه مورد نظر نمی فهمید از کجا خورده! تا اینکه به لطف دوستان و تلاش شبانه روزیشون این انگشتر هم مثل نوکیا 6600 خز شد و ما هم شی مذکور رو با همه جلال و جبروتش به واحد انباری منتقل کردیم. بععععله دیگه.ما رو چه به این خز بازیا...


  از طریق یکی از دوستان(عارفه خانم) مطلع شدم که مطالب بخش نوستالوژی مجله 21 عینا در پیج هایی از سایت فیس بوک کپی می شه و کوچکترین اشاره ای هم به منبع و ماخذ این خاطره بازی  ها نمی شه! من با شیر کردن این مطالب مشکلی ندارم اما کپی نه! یعنی این دوستان منبع رو پایینش درج کنن لطفا.مرسی.

البته عدم درج منبع خیلی وقته دیگه برامون عادی شده.به قول شهرام هاشمی: "کپی نزد ایرانیان است و بس!". اما به خاطر خودمونم که شده باید تغییر کنیم.


=> ورود به بخش " بچه که بودیم..."


راستی شما هم(همچون هم وطنانتان!) اهل استفاده از وسایل شوخی و خنده هستید؟

ادامه نوشته

بخش نوستالوژی - توی ده شلمرود...



اون قدیم ندیما یه شعری رو حفظ  بودم که هنوز که هنوزه از بَرَم...

 کتاب "حسنی نگو یه دسته گل" اون موقع ها آخرت کتاب شعر کودک به حساب میومد. داستان پسرکی چرک و چروک بود که بزرگ و کوچیک، فقیر و غنی، انسان و حیوان، خر و الاغ، فلفلی، قلقلی و نهایتا مرغ زرد کاکلی کثیفی و بدبختیشو اوردن جلو چشمش و روزگارشو سیاه کردن! تا اینکه کرکتر اصلی ینی همون حسنی عبرت گرفت که کثافت(کثیف بودن) نتیجه ای نداره جز تنهایی و بی کسی و اینا... 
این شعر داستانی هم شبیه تمام داستان های ایرونی آخرش به خوبی و خوشی و صلح و صفا (و عروسی) تموم شد اما کلاغه معلوم الحال قصه ما همچنان در خفت و خواری ماند و به خونه ش نرسید!
در پایان، حسنی قصه ما (بعد استحمام)  تبدیل شد به سلطان قلب ها و تمیز شد و پیش همه عزیز شد و خلاصه "توی ده شلمرود، حسنی دیگه تنها نبود..." 

 ظاهرا شاعر خوش ذوق همه این اشعار رو سروده که ما از حموم خوشمون بیاد (ینی ایشون قصد داشتن کار فرهنگی کنن) ما که همینجوریشم خودمون عاشق حموم بودیم و نیازی به این کارا نبود. اما برای اینکه شاعر عزیز(که خود من خیلی دوسش دارم) کیفور بشه الان مثلا وانمود می کنیم که ما از حموم بدمون می اومده و بعد قرایت داستان فوق الذکر، متحول شده، در دسته های دو تایی به سمت گرمابه روان می شویم...(چرا اینجوری نیگام می کنین؟ اون فردی که همرامه جنس مذکره و از رفقای گرمابه و گلستان ما و حضورشون در گرمابه بلا اشکال است. اصلا بیخیال...مردم رو چه به این کارا:) )


• با احترام فراوان نسبت به شاعر کودکی هایم منوچهر احترامی
(روحش شاد،یادش گرامی باد) 
 
تماشای کلیپ

آهنگ

=> ورود به بخش "بچه که بودیم..."


راستی کرکتر محبوب شما کدوم بود؟
(من از بابای حسنی خوشم می اومد با اون سیبیلاش!)
ادامه نوشته

بچه که بودیم...



آغاز به کار بخش بچه که بودیم..." رو به همه بیست و یکی ها  تبریک می گم. این بخش که به نوستالوژی هر هفته اتچ می شه(الان متوجه شدین زبانم (مثلا) خوبه  یا بازم خارجی بلغور کنم؟) به کمک و حمایت شما نیاز داره تا فیکس بشه...

همه ما از دوران بچگیون چیزهایی رو نگه داشتیم که هرازگاهی از انباری بکشیمشون بیرون و باهاشون خاطره بازی کنیم. این بخش رو راه انداختم که این خاطرات خوب رو با هم به اشتراک بذاریم. شما از خاطرتون عکس میندازین و ارسال می کنین. اگرم دلتون خواست چند خطی در موردش توضیح میدین. اینجا خاطرتون دیده می شه و شما می تونین خاطرات مشترک بچه های دهه شصت و هفتاد رو در مورد سوژه ارسالیتون بخونین.

شما می تونین عکس مورد نظرتونو به ایمیل به نشانی manyoosefam@gmail.com ارسال کنین تا با ذکر نام و لینک وبلاگتون(در صورت وجود) روی 21 حک شه. این عکس می تونه هر چیزی باشه...

(عکس دفتر دیکته تون با نمرات درخشان!، دفتر خاطراتتون، کتاب داستاناتون، کالکشن عکس آدامس، کالکشن تمبر، اسباب بازی هاتون، عکس بچگی خودتون، عکس خوراکی مورد علاقه بچگیاتون، کنسول بازی تون(مثل میکرو با اون فیلمای رنگی پنگیش) و به طور کلی هر چیزی که روزگاری باهاش زندگی کردین و الان به خاطرات پیوسته)

انتقاد و پیشنهاد هم دوست داریم :)

مراقب خاطره هاتون باشین. یاحق


بخش نوستالوژی - خیابان های خشم


اون قدیما ندیما سه تا جوون خوش قلب (و صد البته خوش تیپ!) می خواستن شهرشونو  از دست آدمای خبیث و شرور نجات بدن و تو این راه حتی جونشونم می ذاشتن...

شورش در شهر از اون دسته بازیهاییه که هیچ وقت از ذهنمون پاک نمیشه. داستان بازی انقدر قوی نوشته شده بود که فکر می کردیم واقعا داریم یه شهرو نجات می دیم! اینو هممون حس کردیم. انکار نکنین!

 خوبیش این بود که امکان بازی دو نفره وجود داشت. یه موقع هایی هم بی خیال کشتن آدم بدا می شدیم و عین ...(نوعی پرنده!) ها همدیگرو می زدیم! (فرآیند تبدیل شورش در شهر به مورتال کمبت و تیکن!)

ضمنا اگه یادتون باشه تا موسیقی مخصوص غول رو میشنویدیم مضطرب و هیجانی می شدیم و عرق کف دستمونو با شلوارمون(یا چیزای دیگه!) پاک می کردیم و خودمونو آماده می کردیم واسه یه نبرد سهمگین و اینا...

البته بازی توی کلوب یه لطف دیگه ای داشت. چون تعدادی تماشاگر(نما) دوره ت می کردن و تو هم حس قهرمانی و مهم بودن(!) بهت دست می داد و آدرنالین خونت میزد تا بالای حلقت...

هم چنین موسیقی فوق العاده مراحل باعث جذاب تر شدن بازی می شد. گرافیکش شاید واسه بچه های امروزی ابتدایی و مسخره به نظر بیاد ولی واسه نسل ما در حد فیفا

جذاب بود.(و همچنان هست)

البته مقادیری غرب زدگی و مورد مشکوک در پوشش کرکتر Blaze به چشم می خورد که

هیچی. به ما ربطی نداره. ما رو چه به این کارا... :)

کلا یادشون بخیر

 

• تصاویر بیشتر (1) (2) (3) (4)

• موسیقی خاطره انگیز بازی (1) (2)

 اطلاعات بیشتر در اینجا

پیشنهاد ویژه هفته: دوستانی که می خوان همین الان شورش رو روی کامپیوترشون اجرا کنن از لینکای زیر شورش در شهر 1و2و3 رو دانلود کنن. همچنین نرم افزار شبیه ساز سگا رو...

(خودم بعد چند سال که دوباره بازی کردم احساس کردم بچه شدم. الان دقیقا رو ابرام!)

•  لینک دانلود شبیه ساز سگا

 لینک دانلود بازی


اطلاعیه(مثلا خیلی) مهم درباره پست های آتی بخش خاطره بازی مجله 21 (اینجا)

تشکر ویژه از همه دوستانی که تو بخش نوستالوژی خاطراتشونو تعریف می کنن. واقعا لذت می بریم از شنیدنشون. گوشامون تشنه این خاطراتن...


راستی از بین این سه، کرکتر مورد علاقه شما کدوم بود؟

(خود من axel , blaze)

ادامه نوشته

بخش نوستالوژی - جویدن خاطرات



اون قدیم ندیما ما دهه شصتی ها تفریح نداشتیم که! به همین خاطر آدامس جویدن از تفریحات ویژمون بود! هم چنین مسابقات باد کردن آدامس بادکنکی(هنوز مزش زیر دندونمه) به صورت خودجوش بین دوستان برگزار می شد. برای همین نسل ما نسلی متبحر در باد کردن انواع آدامس بار اومد.(حتی آدامس شیک که باد کردنش کار حضرت فیله!) بالاخره کاریه که از دستمون بر می آد! 

همون قدیم ندیما داشتن کالکشن عکس آدامس افتخار به حساب می اومد. جمع کردن عکسای آدامس فوتبالی، love is و علی الخصوص Pola شده بود تفریح سالم نسل ما. نقطه تراژیک(!) قضیه دراوردن عکس تکراری بود!

این وسط یه سری آدامس هم بودن که به خاطر شکل یا طعم خاصشون معروف شده بودن اما عکسی نداشتن واسه پرکردن دفترچه هامون. مثل آدامس شوک با اون طعم عجیبش که البته چند ثانیه بیشتر دووم نمی اورد و یا همین آدامسای توپی شکل موسوم به قلقلی! آدامس موزی هم به خاطر طعم فوق العادش باب شد. البته موز هم اون موقع ها به نسبت میوه های دیگه گرون بود.برای همین ملت از آدامسش بهره برداری می کردن!

البته یه آدامسایی هم بود به اسم تایتانیک که از اسمش معلومه عکساش چی بوده دیگه! (مسولیت) جمع آوری تصاویر خاک بر سری این گونه از آدامس به عهده شخص متخاطی بوده و... بیخیال. ما رو چه به این کارا :)

یادشون به خیر


• تصاویر بیشتر  1   2   3   4   5   6   7   8  

• پ.ن: اونایی که یادشونه در جریانن که بیشتر عکسای آدامس pola رنگی بود اما گاها سیاه و سفید هم توش پیدا می شد. یه رفیق داشتم که سیاه و سفیداشو با قیمت خوب می خرید. اما تو حسرت گذاشتمش بنده خدا رو :)


• نتیجه نهایی نظرسنجی(اینجا)new

راستی آدامس باب دندون شما کدوم  بود؟ (من خودم pola جمع کن بودم!)


ادامه نوشته

بخش نوستالوژی - علامت مخصوص حاکم بزرگ!

اون قدیم ندیما یه گروهی بود که سرگروهش کسی نبود جز...

"مامور مخفی حاکم بزرگ، می تی کومان! احترام بذارید!!!"


اگه یادتون باشه این جمله دقیقا همون جمله شاخص انیمیشن جاپونی "سفرهای می تی کومانـ"ه. همیشه ی خدا هم تسوکه این جمله قصار رو در می کرد. ینی حسرت به دل موندیم یه بار داداش کایکو یا خود می تی جون علامت مخصوص رو (که نمی دونم یهو از کجاشون ینی کجای لباسشون در می اوردن) نشون ملت بده و همه زانو بزنن. البته در 80 درصد مواقع یکی از افراد خبیث داستان هدف سو قصد به جون می تی کومان رو داشت که تسوکه با شمشیر دو شقه ش می کرد! بدون خون ریزی! قدرت خدا رو ببین!

یه سوالی که ذهن هر انسان روشن دلی(!) رو به خودش مشغول می کرد این بود که چرا به کایکو می گفتن داداش کایکو، ولی به تسوکه نمی گفتن داداش تسوکه؟ احتمالا کایکو (دارنده مدال طلای پرتاب کنده!) برادریشو قبل برنامه به نویسنده ثابت کرده بوده! (به قول یه دوستی: توجیه هم توجیه های قدیم!)


یه سِگاروی شیرین عقل ... ینی شیرین زبون هم بود که با سگش زمبه اون وسط مسطا می پلکیدن و آمار حاکمان جور زمان رو به تسوکه و میتی می دادن. یکی دو تا خانم هم بودن که آخرشم نفهمیدم چه نقش تاثیرگذاری دارن تو پیشبرد قصه. احتمالا منزل(همسر!) داداش کایکو یا تسوکه بودن دیگه. بیخیال. ما رو چه به این کارا...


یاد همشون بخیر



•  تماشای تیتراژ زبان اصلی (اینجا)

•  برای دانلود آهنگ زبان اصلی می تی کومان روی عکس کلیک کنید

•  میزان تاثیر می تی کومان در ایران!  (1) (2)

•  تصاویر بیشتر (1)  (2)  (3)

•  تماشای قسمتی از انیمیشن (اینجا)

•  مشاهده اطلاعات بیشتر (اینجا)


"زمبه" با 56 درصد محبوبیت،کرکتر منتخب اعلام می شود new

(تبریک به هوادارانش)

 راستی کرکتر مورد علاقه شما کدوم بود؟ (من خودم تسوکه رو خیلی دوس داشتم)

بخش نوستالوژی - پا به توپ ها


    


اون قدیم ندیما یه کارتونی پخش می شد که پیر و جوون طرفدارش بودن...

فوتبالیست ها مثل بقیه انیمیشنای ساخت جاپون به دل هممون نشست. هر بار که فوتبالیست ها رو می دیدیم جوگیر برگردون های سوبا  (Tsubasa Ozora)در ارتفاع ده متری زمین چمن می شدیم و بلافاصله بساط فوتبال به راه بود. زمین چمنشون هم ماشالا هزار ماشالا تمومی نداشت. هر کدوم از بازیکناهم اندازه یه پیرزن 80 ساله پادرد و کمردرد و قلب درد داشتن. البته به جز کاکرو که رویین تن بود ظاهرا!

البته خداروشکر نسخه تمیزش به ما می رسید و ما هم  بچه خوبی بودیم و فضولی نمی کردیم که چرا اون آقاهه (که دوستِ پدر سوبا بود) همش تو خونه سوبا اینا چتره. بیخیال. ما رو چه به این کارا... :)

یادش بخیر



• اسم اصلی مجموعه "کاپیتان سوباسا" بوده که به "فوتبالیست ها" تبدیل شد.

• برای دانلود آهنگ فوتبالیست ها با کیفیت اصل جاپون روی عکس کلیک کنید.

(نسخه کامل آهنگ) 

• تماشای بخشی از انیمیشن زبان اصلی در اینجا

• اطلاعات بیشتر در اینجا

• عکس پیشنهادی پدرام در اینجا

پیشنهاد ویژه در اینجا


نتیجه نهایی نظرسنجی (دانلود) new


• راستی کرکتر مورد علاقه شما کدوم بود؟ ( خودم طرفدار سرسخت واکی بایاشی بودم )