در این رمان  آدم‎هایی متفاوت و در واقع تفاوت آنها با یکدیگر به زیبایی به تصویر کشیده شده‎است: «هرکس یک اثر انگشت دارد، در درون ما نیز اثر انگشتی است که با پوشیدن دستکش‎های مد روز آن را پنهان می کنیم.» آدم هایی که هیچ کدام از یک جنس نیستند و بعضی‎ها خود واقعی خویش را پنهان می‎کنند تا واقعیت‎هاشان لو نرود.

«برای دل بسته شدن قبل از هر چیز وارستگی لازم است.» ترک گذشته وقتی تا سطح دریا پایین می آیی و از صفر شروع می‎کنی و با دو تا شدن تا آسمان اوج می‎گیری، گاهی لازم است برای رسیدن به بی نهایت خوشبختی و زیبایی و رهایی، کسی همراهی‎ات کند.

بعضی وقت‎ها ارزش آن چیزهایی را که داریم و مدام جلوی چشمانمان هست نمی‎دانیم، گاهی برای درست شناختن کسی که دوستش داریم بهتر است خود را فنا کنیم، فنا کردن نه به معنای از بین رفتن جسم، بلکه فنا کردن همه‎ی بدی های جسمی. برای شناختن خوبی‎ها باید به خوب بودن فکر کرد. مری در «رز گمشده» هیچ وقت مادرش را از نزدیک ندید، یعنی جلوی چشمانش بود، اما نتوانست به درستی او را بشناسد، همیشه در قلبش او را احساس می‎کرد.

شنیدن صدای رز، رز درون، ندای قلب «آن کس که خود را لایق نمی‎داند، در اصل لایق ستایش است» صدای رزها را نه با گوش که با قلب می‎توان شنید، صدای رزها در واقع نوعی صدای وجدان خود آدم هاست. همچون این جمله‎ی بانو زینب: «هر قلبی از بدو تولد قابلیت شنیدن صدای رزها را دارد، اما با گذشت زمان کر می شود و این توانایی را از دست می‎دهد» به این خاطر که گذر زمان برای هر آدمی کلی خاطره‎های تلخ و شیرین به جای می‎گذارد. انسان ها به سوی زندگی مادی روی می‎آورند و به مرور گوش قلبشان برای شنیدن معنویات کر می شود و وقتی وابسته‎ی این دنیا شدند به احتمالات، خیالات و موهومات توجهی نمی‎کنند و برای‎شان باور پذیر نیست، برای برگشتن به حالت اول تنها خواستن و دوباره متولد شدن لازم است.

داستان رز زرد و جدا شدنش از میدان و ونوس، حکایت از آن دارد که بعضی از انسان ها فقط برای خوشایند دیگران زندگی می‎کنند، حتی اگر کاری به ضررشان باشد به خاطر دیگران آن را انجام می دهند، این گونه آدم ها هیچ وقت نه از خویش راضی هستند و نه می‎توانند به طور کامل رضایت دیگران را جلب کنند. کسی که نتواند هدف و قصدی خاص داشته باشد خیلی زود هستی‎اش را از دست می دهد و سریع فراموش می شود. رز زرد مثال انسانی است که به خود بودن اعتقاد دارد و ارزش‎های طبیعی وجود خویشتن را به خاطر حرف ها و کرده‎های دیگران تغییر نمی‎دهد. گل سرخ و رز سفید در واقع دوقلوها هستند؛ اولی به زیبایی ظاهری و مادیات توجه می کند و دومی به معنویات و زیبایی های درونی ارزش می‎دهد، این دو باید از هم تاثیر بگیرند و داشته های خوب خود را به هم منتقل کنند. آرتمیس نماد آدمی است که همیشه انتظار تعریف و تحسین دیگران را دارد و اگر روزی این دیگران نباشند او هیچ است.

دیانا خود واقعی خویش را گم کرده بود، رز گمشده در واقع نماد دیاناست. اگر زیبا، بزرگ و باارزش بود فقط از نظر دیگران خود را این گونه می دانست در حالیکه برای بزرگ بودن و باارزش بودن و ارزش داشتن، فقط کافی است که باور داشته باشی یک {انسان} هستی. رز گمشده نماد همه ی آدم هایی است که خود واقعی خویش را از یاد برده‎اند. مثل کسانی هستند که با تصادف دچار فراموشی شده اند، خوش به حال کسانی که با تلنگری کوچک همه چیز را به یاد می آورند. این که چه کسی هستند، از کجا آمده اند، برای چه آمده اند و چگونه باید زندگی کنند.

«هدیه گیرنده هیچ وقت هدیه دهنده را فراموش نمی‎کند» از این جمله در داستان چنین معنایی را می ‎توان دریافت که وقتی خدا به ما انسان‎ها زندگی در این دنیا را هدیه داد، باید به درستی از این هدیه‎ی گرانبها نگهداری کنیم و هیچ وقت نباید او را فراموش کنیم. مادر دیانا در واقع نمادی است از خدا، این که هر وقت خدا را صدا کنیم صدای ما را می شنود، حتی اگر ما صدای او را نشنویم و نتوانیم او را ببینیم.

و در آخر باران اکتبری: وقتی احساس کنی که خود را شناخته ای وارسته می‎شوی. وقتی باران ببارد دیگر از ترس خراب شدن ظاهرت از خیس شدن فرار نمی کنی بلکه زیر قطرات باران می نشینی و اجازه می دهی تمام منیت ها و غرورت را بشوید و تو را در وارستگی رها کند.

جمله های زیبا برای ساختن زندگی ای زیبا، بیشتر جمله هایی که در این داستان به کار رفته، مثل مصالحی‎ست که ساختمان زندگی را می سازند، وقتی این مصالح به زیبایی سر هم سوار شوند خانه که نه، قصری می سازند که تا همیشه پا برجا می ماند. از این جمله ها در این داستان بسیار به کار رفته است.

دوقلوها (مری و دیانا) نمادی از یک انسان هستند که دارای دو شخصیت است، شخصیتی که از عقلش فرمان می گیرد و دیگری از قلبش اطاعت می‎کند و در آخر عقل و قلب با هم یکی می شوند و در آن جا که دوقلوها یک شخص می‎شوند یعنی این انسان دو شخصیتی خود را باور می کند و به تعالی می‎رسد. قدیمی‎ترین داستان آفرینش در جمله‎ نمود یافته:«سفری که از تو شروع می شود و به تو ختم می شود.» قدیمی ترین و مفیدترین فرمول زندگی انسان هاست یعنی شناخت خود. باور کردن به هر آن چیزی که در وجود انسان هاست. دید واقعی آدم ها به خود، نه آن چیزی که دیگران در رابطه با ما می گویند و نه این که خود را از آیینه‎ی چشم آن ها ببینیم، فرمول پیچیده و ساده‎ای که ما را به خود می شناساند.

کتاب رز گمشده این معنا را دارد که هر آدمی گمشده ای دارد که باید برای پیدا کردنش از وجود و درون خود شروع کند و گاهی وقت ها درون انسان ها تا حدی تاریک و سیاه می شود که دیگر برای جستجو جایی را نمی توانی ببینی و باید همان کلید گنج واقعی را پیدا کنی وقتی به چنین نتیجه ای رسیدی، تاریکی و سیاهی درون نمی تواند جلوی پیدا کردنت را بگیرید؛ می توانی از بیرون وجودت شروع به جستجو کنی مثل ملانصرالدین که در این داستان نوشته شده که برای پیدا کردن کلید در بیرون جستجو را شروع کرده بود. آدم هایی مثل بانو زینب راهنمای خوبی برای رسیدن به خودشناسی هستند. عطر رزها می تواند انسان را به درک حقیقت نزدیک کند تا همیشه {خود} باشند.



قسمت های داخل « »  از متن کتاب هستند

انتشارات نشر آموت ، 215 صفحه ، قیمت 8500 تومان

به قلم آناهیتا آذر شکیب

منبع : مد و مه