نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
یک زن که به شدت از نظر اجتماعی فعال است ناگهان متوجه میشود باردار است ابتدای امر با تشویش و ناباوری با حاملگی اش مواجه میشود. بعد به مفهوم حیات بخشیدن به یک نفر دیگر فکر میکند و معنای زندگی. آنگاه میرسد به توصیف جهان برای کودکی که قرار است به دنیا بیاید. و با توجه به اینکه جنسیت فرزند هنوز مشخص نیست جهان را با تفکیک مردانه و زنانه بودن بررسی میکند. حالت تهوع بارداری را به نوعی اعتراض کودک به ساختنش میداند. گاهی اوقات پرخاش هایی دارد به کودکی که قرار است آزادی هایش را سلب کند و گاهی هم درست مثل یک آدم بزرگ از با وی مشورت میکند و نظرش را میپرسد. و گاهی هم به سقطش فکر میکند که مبادا وی را در این جهان پر از جنگ و نیرنگ و تباهی سهیم کرده باشد. گاه از وی بیزار است و گاه عاشقانه با وی سخن میگوید.
اطرافیان و خود زن در آغاز امر راضی به نظر نمیرسند . زن بعد از کنکاش های درونی تصمیم به بودن کودک میگیرد و انتظار زاده شدنش را میکشد اما...
اوریانا فالاچی خبرنگار پرآوازه ی ایتالیایی که با خیلی از معروف ترین شخصیت های جهان از جمله محمدرضا پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، روحالله خمینی، ایندیرا گاندی، معمر قذافی و هنری کیسینجر مصاحبه کرده است در این کتاب یکی از بدیهی ترین و در عین حال شخصی ترین و ویژه ترین حس های زنانه را نوشته است. این کتاب نامه های مادری است به کودکی که در شکمش است..
این کتاب باعنوان « به کودکی که هرگز زاده نشد» توسط مانی ارژنگی به فارسی ترجمه و توسط موسسه انتشارات امیر کبیر در ایران منتشر شد. دومین ترجمه کتاب با عنوان «نامه به کودکی که هرگز متولد نشد» توسط ویدا مشفق به فارسی ترجمه شد و انتشارات جاویدان آن را در سال ۱۳۵۵ منتشر کرد.
در سال ۱۳۸۲ یغما گلرویی ترجمه چهارم این کتاب را انجام داد و انتشارات دارینوش آن را به چاپ رساند.
