نان، جنگ و کلارک گیبل

پشت نوشت جلد کتاب:
با مادربزرگم به تلگرافخانه رفتيم تا خبر زايمان مادرم را به خاله جون ثميله تلگراف بزنيم.
گيشه تلگراف خلوت بود.
خانوم بزرگ جلوي گيشه رفت و گفت كه مي خواهد يك تلگراف طولاني به بروجرد بزند.
بعد در مورد قيمت هر كلمه سئوال كرد و مدتي هم جرو بحث كرد كه چرا(و)(كه)(يا) بايد هم قيمت نام مادام(سركسيان) باشد.
پس از چانه زدن زياد، مرد كه كلافه شده بود، پيشنهاد كرد كه از(تلگراف لتر) استفاده كنيم و توضيح داد كه(لتر) به معني نامه است و نامه تلگرافي قيمت جداگانه و ثابت دارد و مي توان تا سي كلمه را با همين قيمت نوشت.خانم بزرگ کاغذ و مدادی از مرد گرفت و به کنار میز بزرگ سنگی رفتیم. مدتی طول کشید و خانم بزرگ هر بار چند کلمه می نوشت و می خواند و یکی یکی می شمرد و خط می زد و از نو می نوشت..
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:0 توسط تیراژه
|