این مردم نازنین

خب..از بازی و بازیگری گفتیم اما وقتی همین بازیگر در کوچه و خیابان با مردم عادی روبرو میشود چه؟..با مردمی که شاید روزی نقش یکی از آشنایانشان را بازی کرده..نقش آشنایی که میشود برایشان محبوب بوده باشد یا یاداور فلان فرد منفور زندگی شان..مثلا استاد دوست داشتنی شان در دانشگاه یا فلان نزول خواری که زمانی باعث شده یکی از نزدیکانشان به دردسر بیافتد..یا حتی نقش خودشان..خب واکنششان چیست؟..به بازی اش فکر میکنند یا آنقدر نقش برایشان ملموس بوده که نمیتوانند بازیگر را از فلان شخصیتی که بازی اش کرده تفکیک کنند؟..اصلا اینها به کنار..زندگی شخصی یک بازیگر در کنار مردمی که با بازیهایش میشناسنش چگونه میگذرد؟..مثل بقیه از خواربار فروشی محلشان خرید میکند؟..سر قیمت اجناس چانه میزند؟..یک قرار دوستانه اش در رستوران چگونه سپری میشود؟..وقتی در ترافیک مانده با کلافگی بوق میزند؟..اصلا در ترافیک می ماند؟!..
رضا کیانیان در کتاب "این مردم نازنین" گوشه ای از روزمره های عادی یک بازیگر را در برخورد با مردم کوچه و بازار نوشته است..با قلمی رک و صریح و البته صمیمانه..در صفحه ی اول کتاب اینچنین به همسرش نوشته است: "این کتاب تقدیم به هایده..به خاطر تمام روزها و شب هایی که نتوانست به راحتی و تنهایی در کوچه و خیابان با شوهرش قدم بزند.. به خاطر تمام لحظاتی که نتوانست در رستوران..کافی شاپ ..سینما..تاتر و مهمانی با شوهرش تنها باشد.."
شهرت بازیگری در کنار جذابیت و محبوبیتی که دارد چیزهایی را هم از بازیگر میگیرد..مثل تنهایی و خلوت شخصی ای که یک فرد معمولی میتواند داشته باشد..با خواندن این کتاب که در "نشر مشکی" به چندمین چاپ رسیده بهتر میشود دانست که این "تنهایی" از دست رفته یعنی چه..