اون قدیم ندیما آدما تومنی دوزار با امروزیا فرق داشتن. همشون عین کف دست زلال بودن!(کف دست زلاله؟) آدمای بی غل و غش! خاکی! جوونمرد! آدمایی که باطنشون مثل برف شیرین بود(گیر نده! برفای دم خونه ما شیرینه) آدمایی که سادگی از بند بند وجودشون ساطع می شد. یکی از این بندها که اتفاقا بند مهمی می باشد (زیرشو خط بکشید! تو امتحان میاد) بند لباس می باشد! اوووی! شما داری کجا رو نیگا می کنی؟ اون بندو نمیگم! چی؟ نه عزیز من! منظورم بند رخت نیست! اصن بندو بی خیال شین! می خواستم بگم اساسا لباس مقوله مهمی در زندگی آدمی میباشد! مارو باش خواستیم دو کلوم ادبی حرف بزنیم! از بحث منحرف نشیم. بعله. لباس انسانهای ما قبل الان تفاوت فاحشی با لباس های امروزی داشت! برای پسرهای ما قبل الان شلوار صورتی نمی پوشیدن! با پرده اتاق خواب خواهر کوچیکشان برا خودشون پیراهن نمیدوختن! کفش بنفش غیرتشان را خدشه دار می کرد و اینا! همین قضیه برای دخترها نیز مصداق پیدا می کرد! برای مثال دخترهای ما قبل الان زیاد شبیه دختر نبودن! ماشالا مردی بودن واسه خودشون! از سبیل و ریش پروفسوریشان که بگذریم به مانتویشان می رسیم.

آن زمانها اِپُل اساسا مقوله مهمی به حساب میامد و حجم اپل و عرض شانه رابطه مستقیمی با درجه خوش تیپی فرد داشت. ب طوری که اون اواخر شاهد اپل هایی بودیم که رسما عرض شانه آرنولد را به سخره گرفته بود.(برای لمس مطلب و ادای حق آن مشاهده تصاویر شدیدا توصیه می شود) رنگ مشکی هم که لابد از همون موقع رنگ عشق بوده که اینقدر مورد استقبال قرار می گرفته! سایز جیب ها و دکمه ها هم که هر چقدر بزرگتر لابد بهتر و رو مد(!)تر!

بنا بر یک تعریف کلی لباس خوب لباسی بود که انسان را زشت و کریه و بدقواره نشان بدهد! و حالا ک فکر می کنم می بینم درستشم همینه! اصن چه معنی داره دختر تیپ بزنه؟ ها؟

هر چقدر اپل برای خانم ها ارزش به حساب میامد شلوار پیل دار برای مردان حیثیت و اعتبار! چ بسیار بودند مردانی که بخاطر پیل های متعددشان متلک "آقا خوشگله" را شنیدند و دم برنیاوردند! حتی جا دارد رجوع شود به عکس کاپیتان فرهیخته و پولدار اسبقتیم ملی، علی دایی، تا مشاهده کرد که چگونه پیل های شلوارش با لبانمان بازی می کند! راهش پر رهرو و شلوارش پرپیل باد!

در پایاان باید گفت هر چند به دلیل فضای کم حق مطلب ادا نشد اما با یک مقایسه نصف و ناقص، برای بار هزارم می توان به اون سوال معروف (بخوانید خز) رسید و از وجدان در حال چرت خود پرسید:

"به کجا داریم می ریم ما؟"...

وقتی دست هایمان از پی هم برای زنده کردن خاطره ها رج میزند

برای آنان که هنوز هم در هوای گذشته ها نفس میکشند ...

    بٍلا ماسکه  .... مجوعه غرائض آقای بلاگر